١- فیلم "تک درخت ها" دومین فیلم بلند سعید ابراهیمی فر در مقام کارگردان است . فیلمسازی که در سال 1367 با نخستین فیلمش " نار و نی" حرکت جدیدی را در ساخت فیلمهایی با نگاه روشنفکرانه ارائه کرد که البته در همان موقع بازتابهای متفاوتی داشت . نار و نی فیلمی عرفانی اما با نگاه روشنفکرانه بود که توده مردم ارتباط محدودی با او برقرار کردند و شاید همین بهانه ای شد تا تهیه کنندگان ، کمتر به کارگردانهایی از این دست اقبال نشان بدهند و به همین دلیل می بینیم که فیلم دوم ابراهیمی فر با فاصله ای 13 ساله در سال 1379 کلید می خورد و جالب اینجاست که تهیه کننده اش هم درست در آخرین مراحل پایان کار ، ورشکست می شود و همین موجب می شود که تک درخت ها در سال جاری به بار بنشینند !
در هر صورت نار و نی کار خودش را کرد و جذابیتهای هنری آن باعث شد که توجه بسیاری از جشنواره های خارجی را به خود جلب کند و در ادامه مسیر ، عده ای فقط و فقط برای خوشامد جشنواره های آنسوی آب فیلم ساختند و مردم خودشان را فراموش کردند که شاید نمونه برجسته آن فیلمهای محسن مخملباف باشد که دیگر هیچ توجهی را در داخل کشور به خود جلب نکرد و مردم با او به چشم یک فیلمساز خارجی برخورد می کنند!
تک درخت ها البته نشان می دهد که در فاصله این سالها ، نگاه کارگردان را از عرفانی – روشنفکری محض به اجتماعی – روشنفکری سوق داده است و همین توجه محدود به بدنه جامعه ، شاید جای شادمانی داشته باشد ، هر چند که زبان فیلم به نسبت اثر قبلی کارگردان تا حدودی الکن و گنگ شده باشد.
2- نکته دیگری که باید در تحلیل این فیلم به آن توجه داشت ، نقش " هوشنگ مرادی کرمانی" به عنوان قصه نویس فیلم است . داستانهای روان و جذاب مرادی کرمانی به گونه ای است که هوس هر فیلمساز قصه گویی را برای ساخت اثری بر اساس این داستانها بر می انگیزد چرا که تماشاچی را تا پایان کار مشتاق نگه می دارد و راضی از سینما خارج می کند. اما اتفاق جالب اینجاست که از قصه های بشدت روایی مرادی کرمانی فقط فیلمسازان قصه گو استقبال نکرده اند بلکه بسیاری با نگاه روشنفکرانه به سراغ او رفته اند که از جمله آنها می توان به کسانی چون محمد علی طالبی ، وحید موساییان و حالا سعید ابراهیمی فر اشاره کرد.
این گروه ، بن اندیشه و خط اصلی داستان را گرفته اند و بر اساس آن اندیشه های مورد نظر خود را هم ارائه کرده اند که البته همه اینها نشاندهنده ظرفیت بالای کارهای مرادی کرمانی است .
3- شاید اشاره به برخی نمادها و نکات در این فیلم ، ما را از توضیح بیشتر درباره موارد بالا معاف کند. به عنوان مثال ، عنوان فیلم یعنی " تک درخت ها " بسیار با معناست بخصوص اگر دقت کنیم که در فیلم تنها به یک تک درخت اشاره می شود و بس . اما همین "ها" ی جمع ، نشاندهنده این است که فیلمساز قصد تعمیم آنچه را که در این کار مطرح کرده است دارد. یعنی این وضعیتی است که برای هر هنرمندی ممکن است وجود داشته باشد. بگذریم که در همین کار هم ، کارگردان استاد روشن را شاعر موفق و مستعدی نشان نمی دهد و در موارد بسیار به ناتوانی هنری او اذعان می کند. او حتی دوبیتی کوتاه خود را که برای پسرش ایرج سروده است تمام نمی کند و اعتراف می کند که شعری برای همسرش نگفته است و شعری که برای دخترش فخری سروده بوده است و ایرج پس از مرگ پدر آن را پیدا می کند هم شعر بسیار ضعیفی است که نشان می دهد "روشن" واقعا شاعر ضعیفی بوده و مدیران انجمن شعر مزبور هم حق داشته اند که او را به عنوان یک شاعر به رسمیت نشناسند یا او را خیلی جدی نگیرند.
دوربین ایرج هم نقش آفرینی مهمی در این فیلم دارد. ایرج در ابتدا از تمامی زوایای زندگی خانواده پدریش تصویر برداری می کند اما بتدریج پدر به دوربین پسر حساس می شود و به او اعتراض می کند که چرا از بدبختیها و مشکلات زندگی من فیلم می گیری . او به اینکه این فیلمها برای همسر خارجی ایرج و فرزندانش نشان داده شود احساس حقارت می کند و از او می خواهد که این کار را متوقف کند . اما کمی بعد ، گویی از این برخورد خود شرمنده شده باشد ، راه حل دیگری پیدا می کند و با پوشیدن کت و شلوار میهمانی خود و گریم کردن محیط زندگیش از جمله آوردن گلدانهای شمعدانی و آب و جارو کردن حیاط خانه و ... از ایرج می خواهد که از این وضعیت او فیلم بگیرد.
این ماجرا حتما نمادی از فیلمهایی است که در داخل کشور اما برای نمایش در خارج کشور ساخته می شود و جالب اینجاست که این فیلمها اکثرا به نقاط تاریک و سیاه زندگی مردم کشورمان می پردازند.توجه کنید که فیلمهایی که ایرج از زندگی پدرش گرفته است همه سیاه و سفید است اما فیلمهایی که از همسر و فرزندانش در خارج گرفته است همه رنگی هستند ، با اینکه می دانیم گاهی فیلم سیاه و سفید هم گرانتر و هم نایابتر از فیلمهای رنگی است که به فراوانی در بازار وجود دارد!
ابراهیمی فر البته خود خیلی به این گناه مبتلا نیست چرا که فیلم نخست وی به تصویرهایی عمدتا زیبا و تامل برانگیز از ایران و بخصوص کاشان مربوط می شد ، اما همه مانند او عمل نکرده اند و بخش اعظمی از این افراد به جرئت می توان گفت مردم و کشور خود را به خوشامد غربیها فروخته اند . نمونه ها در این زمینه بسیار زیاد است که مجال ذکر آن در این فرصت نیست .
اما یک نکته دیگر در این باره این که دوربین اینجا یک کارویژه دیگر هم دارد و آن ابزار اطلاع رسانی بودن است . خانواده ایرج در آنسوی مرزها با همین دوربین به خانواده پدری ایرج معرفی می شوند و بالعکس. و همین امر موجب می شود که آقای روشن بکوشد چهره ای رتوش شده از خودش را با این ابزار برای خارجیها به نمایش بگذارد!
انتخاب شهر کرمان هم انتخاب خاصی است . درست است که کرمان شهر مرادی کرمانی نویسنده اصلی داستان است اما شهری است که در میان شهرهای کشورمان بشدت بومی و سنتی باقی مانده است و همین خصیصه موجب شده است که کارگردان از آن به بهترین وجهی استفاده کند و به طرح منویات خود بپردازد.
***
یک بار دیگر یادآوری می کنم که تک درخت ها با اینکه اجتماعی تر از نار و نی است اما به روانی و زیبایی آن نیست و در بسیاری از موارد به تناقض و لکنت می افتد.در حقیقت تک خال ابراهیمی فر همان فیلم اول اوست و تک درخت ها نتوانسته است با محدوده آن فیلم هم نزدیک شود، با این حال همین که ابراهیمی فر پس از 13 سال فیلم جدیدی ساخته است جای خوشحالی دارد .
یک نکته دیگر : جناب آقای صفار هرندی وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی طی یک سال اخیر تاکید کرده اند که هدف ما حرکت به سمت سینمای ملی و بومی است . آیا تک درخت ها تا چه مقدار توانسته است به این هدف نزدیک باشد؟ هر چند که می دانیم این فیلم محصول سال 1379 است !




